محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4400

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرستاد كه اخبار مردم شام را براى او مىفرستادند . بر راه شام نيز ديده بانها نهاد يكى را نيز در حيره نهاد . گويد : منصور بيامد و چون به جمع رسيد نامه اى به سليمان بن سليم نوشت به اين مضمون : « اما بعد : خدا نعمتى را كه نزد گروهى هست تغيير ندهد تا آنچه را در ضمير - شان هست ، تغيير دهند و چون خدا براى گروهى بدى خواهد جلوگير ندارد » [ 1 ] وليد بن يزيد نعمت خدا را كفران كرد و خونها بريخت خداى نيز خون او را بريخت و او را با شتاب به جهنم برد و خلافت او را به كسى داد كه بهتر از اوست با روش نيكتر ، يعنى يزيد بن وليد ، كسان با وى بيعت كرده‌اند و حارث بن عباس بن وليد را ولايتدار عراق كرده ، عباس مرا فرستاده كه يوسف و عاملان او را بگيرم . وى دو منزل پشت سر من ، در ابيض فرود آمده ، يوسف و عاملان وى را بگير كه هيچيك از آنها متروك نماند ، آنها را به نزد خويش زندانى كن ، مبادا مخالفت كنى كه به تو و خاندانت آن رسد كه تاب آن نيارى ، براى خويشتن برگزين ، يا واگذار . » گويند : وقتى منصور در عين القمر بود ، به كسانى از سرداران شام كه در حيره بودند نامه نوشت و از كشته شدن وليد خبرشان داد و گفت كه يوسف و عاملان وى را بگيرند و همهء نامه ها را پيش سليمان بن سليم فرستاد و دستور داد كه به سرداران برساند . راوى گويد : سليمان نامه ها را بگرفت و پيش يوسف برد و نامهء منصور را كه براى وى نوشته بود به يوسف داد كه بخواند و از آن حيرت كرد . حريث بن ابى الجهم گويد : مقيم واسط بودم ناگهان نامهء منصور بن جمهور

--> [ 1 ] إِنَّ الله لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذا أَرادَ الله بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَه 13 : 11 ( رعد آيه 13